|
تقدیم به... دوتا آدم برفی دو طرف رودخونه عاشق هم میشن از عشق همدیگه آب میشن تا شاید وسط رودخونه به هم برسند...این جمله عاشقونه رو تقدیم اونایی میکنم که دوستشون داریم ولی ازشون دوریم. اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزیزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم. + نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 11:47 توسط رضا |
سلام فرا رسیدن عید نوروز رو پیشا پیش به همه ی دوستای گلم تبریک عرض میکنم (مدیریت وبلاگ مشق عشق:رضا)
نظر بدین! + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 18:6 توسط رضا |
نظر بدین! + نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 11:16 توسط رضا |
سلام دوستای عزیز این آهنگها رو توی وبلاگم میذارم تا از حالت یکنواختی در بیاد امیدوارم خوشتون اومده باشه. *تذکر* برای گوش دادن این آهنگها نیاز به فیلتر شکن دارین... برای دریافت فیلتر شکن موقتی بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب + نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 13:32 توسط رضا |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 12:31 توسط رضا |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 11:50 توسط رضا |
يك قرص نان بر مي دارد به سوي تو عاشقانه تك تك پله ها را بالا مي رود او ديگر هراسي از هيچ ارتفاع و پستي ندارد كودكم قرص نانش را با تو نيم مي كند و خنده هايش را به تو مي بخشد غصه هايت را هديه مي گيرد . اين آخرين پله است پس چرا در خانه ات را بسته اي او اين در را با جان مي كوبد او آمده اميد هديه دهد او آمده لبخندش را نثارت كند تنها كودكت لبخندي بيش از تو نمي خواهد نكند خانه نباشي نكند خواب باشي بيدار شو بيدار شو يك نفر منتظر است بيدار شو يك نفر گريه در راه دارد خواب بودنت كودكم را مي سوزاند .. بيدار شو + نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 13:3 توسط رضا |
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 13:28 توسط رضا |
به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم... + نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 13:10 توسط رضا |
دل عاشق دل تنهای مرا بشناسد حجم خاکستری غربت تنهایی من یک نفر نیست که دنیای مرابشناسد یک نفر نیست که از خامشی چشمانم شب یلدای غزلهای مرا بشناسد سفر عشق به ابادی خاموش دلم یک نفر نیست که رویای مرا بشناسد یک نفر نیست که در نیمه شب دلتنگی غم پنهان ، غم پیدای مرا بشناسد یک نفر نیست که از شعله سوزنده اشک طلب عشق و تمنای مرا بشناسد دلم اویخته از دار پریشانی ها یک نفر نیست مسیحای مرا بشناسد + نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 11:51 توسط رضا |
عاشورای امسال هم گذشت ، واقعاً چقدر نهضت عاشورا در زندگیمان تأثیر گذاشته است؟ هر جا که مظلومی هست و منکری ، نوای " هَل مِن ناصر ینصُرُنی " امام (ع) به گوش می رسد ؛ ما جزو یزیدیان هستیم یا حسینیان ، یا نظاره گر کشته شدن حسین بن علی(ع) ؟ ای کاش با گذر از این روزها و از تن برون کردن جامهء عزای حسین ، یادمان نرود که : کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا + نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386 11:25 توسط رضا |
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 15:20 توسط رضا |
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک. + نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 12:39 توسط رضا |
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 12:8 توسط رضا |
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 12:1 توسط رضا |
************************ عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير ************************ ************************ ************************ + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 11:43 توسط رضا |
فکر میکنم که عشق یک پرنده است.یک گل است.یک ترانه است.یا که خنده های کودکانه است.هر چه هست جاودانه است. فکر میکنم که عشق یک ستاره است.یا که افتاب.یا که ماه.نه نه.عشق یک دل لطیف پاره پاره است. فکر میکنم که عشق یک مشعل است.هر کجا که هست روشنی است.هر کجا که نیست سوت و کور و تیره است. زندگی بدون عشق مشکل است.عشق روح مطلق است.کامل است. فکر میکنم که عشق یک مذهب است.اب و باد و خانه نیست مکتب است. عشق یک حقیقت است.اولین پدیده ی طبیعت است.راز خلقت است.رمز غیبت است. عشق مرگ نیست زندگیست.سخت نیست عین سادگیست. عشق عاشقانه های باد و گندم است.اولین پناهگاه کودکی اخرین پناهگاه ادم است.یا مسیح در درون مریم است. فکر میکنم که عشق یک گل شقایق است. فکر میکنم خدا هم عاشق است. + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 11:11 توسط رضا |
|
| ||||||